مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم »
بخش ۹ - گمان بردن کاروانیان که بهیمهٔ صوفی رنجورست
تلخ ، با تلخان ، یقین مُلحَق شود / کی دَمِ باطل ، قرینِ حق شود
یقین بدان که هر چیز تلخ به تلخ ها می پیوندد . یعنی مردم ناپاک و بَدنهاد که در واقع گوهرِ ناسِره دارند به اشخاصی مانند خودشان ملحق می شوند . سخن یاوه کی می تواند همطراز و همراه سخن حق شود ؟ مسلماََ نمی تواند چون جمع نقیض محال است . [ پس هر کس بر اوصافِ خود محشور شود و در زمرۀ هم صفتان خود قرار گیرد . «کُند هم جنس با هم جنس پرواز » ]
ای برادر تو همآن اندیشه ای / مابقی تو استخوان و ریشه یی
ای برادر معنوی ، گوهر و حقیقت تو ، همان اندیشه تو است . و غیر از اندیشه ، تنها استخوان و رگی از تو می ماند که فاقد ارزش است . [ اگر اندیشه و عقل را از انسان سلب کنیم . وجه تمایزی میان او و حیوانات وجود نخواهد داشت . اکبرآبادی گوید : ذات و حقیقت تو همین علم است و بس ، و علم هر چیز را که تصور می کند رنگِ آن چیز می گیرد . ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر دوم ، ص 49 ) ]
_ در زمان حیات مولانا معنای این بیت از او سوال می شود و او می فرماید : « تو به این معنی نظر کن که همان اندیشه ، اشارت به آن اندیشه مخصوص است . و آن را ما اندیشه عبارت کردیم جهتِ توسّع ، اما فی الحقیقه ، آن اندیشه نیست و اگر هست این چنین اندیشه نیست که مردم فهم کرده اند . ما را غرض این معنی بود از لفظ اندیشه . ( فیه ما فیه ، ص 196 ) . از اینجا تا بیت 279 بیانی است از اتحاد عاقل و معقول .